خوشمزه بود‌...

من کجا ایستاده‌ام‌؟

دیگر هفته‌هاست از خودم بیزار شده‌ام‌، ماه‌هاست که چیزی نیست که برایم اهمیت داشته باشد و روزهاست که دیگر به هبچ عشقی نمی‌توانم فکر کنم‌، زندگی‌ام دیگر برایم جذاب نیست و احساس می‌کنم هر لحظه دارم به پرتگاه نزدیک می‌شوم‌.
هر روز تصمیم می‌گیرم که شروعی جدید‌تر و دقیق‌تر داشته باشم ولی به فردا نرسیده از هدفم سرد می‌شوم‌! نه تقصیر خودم است و نه کس دیگر‌، مشکل منم که انگار برای دنیای اطرافیانم ساخته نشده‌ام‌، گاهی به شدت از خودم خجالت می‌کشم‌، ولی نه برای کاری که اشتباه انجام داده باشم‌، چون اصولا یا کاری انجام نمی‌دهم و یا بهترینش را انجام می‌دهم‌، ولی وقتی برای بهترین‌هایم کسی ارزشی قایل نشود‌‌، ... .
این روزها دیگر نمی‌توانم که مثل گذشته با همه چیز به راحتی کنار بیایم‌، این روزها در وسط سینه‌ام همراه نوای زندگی‌، درد احساس می کنم‌.
دلم پر است از حرف‌هایی که نمی‌توانم برای کسی باز‌گو کنم‌، پر است از غصه‌ها و خواسته‌ها و شادی‌ها‌، اما همه روی هم تلمبار شده‌، اغلب می‌شوم سنگ صبور دیگران‌، ولی هیچ کسی نیست که آن‌قدر مورد اعتمادم باشد تا این سنگینی‌ها را خالی کنم‌. دردش روز به روز سنگین‌تر می‌شود‌.
دلم نی خواهد فریاد بزنم‌، با تمام وجود فریاد بزنم‌، آن‌قدر بلند که برای چند ثانیه سکوت مطلق را تجریه کنم‌، آن‌قدر بلند که بغضم را بترکاند‌، آن‌قدر بلند که تمام نا‌گفته‌هایم بریزد بیرون و آزاد شوم از این درد لعنتی‌.

رویترز باید از بلاگستان فارسی عذرخواهی کند

جناب آقای کریستوف پلایتگین؛

ریاست محترم بازرگانی بنگاه رسانه‌ای رویترز؛

با سلام!

شنیدن خبر اهدای جایزه محمد امین به وبلاگ نویسان ایرانی، به خاطر «تعهد، شجاعت و فداکاری آن‌ها تحت شرایط جان‌فرسا و فشارهای فوق‌العاده در حین پوشش دادن اخبار انتخابات ریاست‌جمهوری» به اندازه‌ی تلخیِ اهدای این جایزه به سرکار خانم دلبر توکلی، به عنوان نماینده وبلاگ نویسان، مسرّت بخش بود!

شکی نیست بلاگ نویسانی که در طول دوره سانسور شدید رسانه‌ها، زندگی‌شان را برای خبررسانی از وضعیت ملتهب ایران، قمار می‌کردند، شایسته دریافت این جایزه هستند، اما باید از خود پرسید که آیا بلاگ‌نویسی که حتی در این دوره، وبلاگش با موضوعات دیگر هم به روز نشده، می‌تواند شایسته نمایندگی از این قشر، جهت دریافت نشان شجاعت باشد؟!

مگر نبودند بلاگ‌نویسانی همچون سمیه توحیدلو، وحید آنلاین، حنیف مزروعی، مهدی محسنی و… که در این راه دربند شده اند و در به در گردیده‌اند؟! آیا اهدای این جایزه، به نویسنده وبلاگ “خانه دلبر” – که به صراحت می‌توان گفت اکثریت قاطع بلاگ‌نویسان و بلاگ‌خوانان فارسی، وی را تا این زمان نمی‌شناختند! – نوعی کم ارزش جلوه دادن تلاش این عزیزان نیست؟! آیا بهتر نبود، که اصلاً این جایزه به شخص خاصی اهدا نمی‌شد تا اینکه به دم دست‌ترین فرد تعلق گیرد؟!

انتظار جامعه بلاگ نویسان ایرانی، از رویترز بیش از این‌ها بود! حداقلش اینکه وبلاگِ شخصی را که به عنوان نماینده بلاگستان، معرفی کرده‌اید از نظر می‌گذراندید!

حقیر و بسیاری دیگر از بلاگ‌نویسان ایرانی، خواستار شنیدن عذرخواهی رسمی رویترز به دلیلِ خبط پیش آمده هستیم.

پی‌نوشت : با تشکر فراوان از صادق جم برای تنظیم این نامه‌، برای دیدن لیست کامل امضا کنندگان این نامه اینجا را ببینید‌.

آقایان مجلس امروز وزرای کودتا را بررسی می کنید ؟

گاهی با خود می گویم کشوری که قانونش را جوری می نویسند که هزار جور متفاوت بشود ازش برداشت کرد ( مثل همان معانی مختلف ترکیب " رجال سیاسی " یا همین فیلترینگ سایت های مستهجن ) , همان بهتر که یک رضا شاهی پیدا شود که مجلسش را به توپ ببندد ... !
شنیده ام امروز می خواهید بنشینید و مثلا محمود را به خاطر وزرایش بازخواست کنید ! این را هم شنیده ام که از این ایرادات صدتا یک غاز هم تا دلتان بخواهد به این اعضای کابینت ( ببخشید کابینه ) گرفته اید ... می گویم شما که ماشالله کارتان اینقدر حرف ندار است ,چطور نتوانستید مثلاش به تقلبی بودن مدرک کردان پی ببرید ؟؟؟
آهان نکند دلتان در این کابینه هم هلو می خواهد ؟ نه آقا جان بی خودتی دلتان را آب و صابون نزنید ... هلو فقط مال محمود است ... ولی جدای از شوخی ما که همینجوریش مشکل سیاسی از سر روی مان می بارد یک بار نیایید خر شوید به این وحید احمدی سپاهی که اینتر پل هم دنبالش است رای اعتماد دهید و آن هم بنشانید سر صندلی وزارت دفاع !!! ماشالله شما که دیگر از جنگ طلبی این سپاهی ها آگاهید ... ملت ما پنجاه شصت سال گذشته به اندازه کافی برای شما کشته داده ... بس است ... دیگر جان کشته دادن نداریم ...
و یک چیز دیگر ... این اجنبی ها در تلویزیونشان هی می گفتند محمود سه تا زن را هم کرده وزیر ... ما که والله زن داخل این کابینه ندیدیم ... فقط چند تا مرد بودند که سرشان چادر بود ... تازه دوتایشان سیبیل هم داشتند که یکیشان قیافه ای مثل شعبان بی مخ داشت ( آجرلولو " آجرلو" ) ... عیب ندارد به اینها اعتماد کنید ... شما که از محمود طرفداری کردید و ریدید به هیکل ملت ... این شعبان بی مخ ها را هم بکنید وزیر ... کی به کی است ؟ ...
تازه آن یکی آقایی ! که جانشین هلو شده هلوی بدی هم نیستا (کشاورز) ... فقط یک کمی سنش بالاست شاید به مزاقتان خوش نیاید ... این آقای بهبهانی را هم سر کارش نگه دارید ... این بنده خدا که ماشالله کلی در تنظیم جمعیت کشور عزیزمان زحمت کشیدند ... بگذارید راهش را ادامه دهد و این توپولوفهای اسقاطی روی دست برادران روسیتان باد نکند ...
اه دیدید داشت یادم میرفت ... از زحمات بی شائبه ی آقای کامران دانشجو هم با دادن رای اعتماد به ایشان تشکر کنید ... ماشالله اگر ایشان و رئیسشان نبودند انتخابات امسال به این پر شکوهی و با چنین تفاوت فاحش محمود با رغیبانش محال بود تمام شود ...
در کل خدا یاورتان باشد ... بی خود محمود را حرص ندهید ... بنده خدا در این چهار سال مخصوصا این دو سه ماه اخیر به قدر کافی بهش فشار آمده ( اینقدر هلوی نشسته خورده )!

ببخشید ... ما برای چی انقلاب کردیم ؟؟؟ (1)

چند وقتی است مثل خوره به جانم افتاده ... یعنی حقیقتش یک کمی از چند وقت بیشتر ... از همان موقع که در مدرسه معلمهامن می خواستند این انقلاب را وصف کنند و می گفتند که شاه اخ بود , بد بود , پیف پیف بو می داد و از این حرفها ولی همش برای خودم دلایلی آورد و خودم هم نقضشان کزدم ... نتیجه اش شده مثل این :
می گویند شعار انقلابمان بود ... استقلال , آزادی , جمهوری اسلامی : خوب این استقلالمان کجا است آن وقت ؟ اگر قبل از انقلاب شاه نفت را می بست به شکم روسی ها و ملت خودش از گشنگی می مردند , حالا هم نفت را فقط همان بالا دستی ها خبر از پولش دارند , تا جایی که بعد از بیست و شش - هفت سال شعار دوره نهم ریاست جمهوری بعضیها همین آوردن پول نفت روی سفره ی ملت بود ... حالا این نفت کوفتی به کنار ( خوبیش این است که ملی شدنش یک نفعی برای ما بچه محصلها داشته ) ...
این چه مدل استقلالیست که ما بعد از سی سال باید با همان در آمد نفتمان هواپیمای دست چندم , اسقاطی روسی بخریم و باهاش ملتمان را به چنگ دهیم !!! آن وقت دوباره با همان پول وامها آنچنانی بکنیم در شکم عرب ها ؟؟؟
اگر این پولها به شکم انگلیسیها و آمریکایی ها حرام بود برای لبنانیها و سوری ها هم حرام است دیگر ... اگر غیر از این است بزن در گوشم ... .
این از استقلال نداشته یمان ...
می گوییم آزادی : آره حرفش را مثل بلبل بلدیم بزنیم ... آزادی دینی داریم ؟ این چگونه آزادی دینی ای است که برای نمونه هیچ کلیسایی حق ندارد مسلمانی را مسیحی کند ؟؟؟ ( حالا شاید بگویید خوب گناه است ... که در این مورد خدا در قرآنش بنده اش را آزاد گذاشته و می گوید هر کس به کیش خود ... شمای بنده ی خدا چکاره اید که از اینجور فتواها می دهید ) . آزادی فرهنگی هم که دیگر دارد از سر و رویمان می بارد ... اینترنتمان که از هر 10 صفحه یازده تایش فیلتر است ... زرت و زرت هم که می ریزند و ماهواره ها را جمع می کنند , ملت بد بخت هم که جرات ندارند با حتی زنشان جلوی مامورین گشت ارشاد ( بدون عقدنامه ) ظاهر شوند , چه برسد به دوست دختر ... من که در شعارهای انقلابی و یا همان رفراندوم نود و چند درصدی جایی ندیده ام ملت از دولت مردانشان خواسته باشند آنها را زورکی بفرستند بهشت ... غیر از این است بیایید بزنید در گوشم ...!
آزادی بیان هم که دیگر بمیرم ... بعد انتخابات این دوره واقعا در آزادی بیان نمونه شدیم ... در این یکی اصلا حرفی ندارم ... دیدید واقعا چقدر قشنگ ملت ریختند در خیابان ها بیانشان را کردند ... همانطور که در قانون اساسی آزادی بیان را آزاد گذاشته اند بود ... ولی مسئله اصلی سر آزادی بعد از بیان است ... که می برندت در بازداشتگاه های بد تر از ساواک زمان شاه باتوم را در آنجایت فرو می کنند تا قشنگ آزادی بیان را تفهیمت کنند ... جدای از این زمانی که رهبر انقلابمان زنده بود هم آزادی بیان را قشنگ نشانمان داده بودند ... نمونه هایش در اعدام های دهه ی شصت هویداست ... فقط دو چشم بینا می خواهد که متاسفانه بعضی از جوانانمان انگار گمش کرده اند ...
حالا می رسیم به گل سر سبد بحثمان :
جمهوری اسلامی : مگر غیر این است که قرار است هم جمهوری باشد هم اسلامی ... ما جمهوری می خواستیم تا شاه نداشته باشیم ... غیر از این است بیا بزن در گوشم !!! از طرفی قرار است که ما رئیس جمهورمان را هر چهار سال یک بار بطور عادلانه بدون هیچ شک و شبهه ای انتخاب کنیم و بمدت چهار سال حرف اول و آخر را او بتواند بزند ... حالا با داشتن رئیس جمهوری که حتی نتواند معاونش را خودش انتخاب کند ما نمی توانیم حرف از قدرتمند ترین فرد کشور بزنیم ... پس می رسیم به قدرتی که مردم نمی توانند انتخابش کنند ... مادام العمر هم باید آقا بالاسرمان باشد ... کمیته ای هم که قرار است به کارش نظارت کند فقط بلد است برود توسط خود ایشان امر و نهی شود و به درد لای جرز دیوار هم نمی خورد ... با توجه به شواهد و قرائن بدست آمده تا الان کاملا هم این ریاست موروثی است ... خوب این ها جز این که اسمشان با شاه و نخست وزیر فرق دارد ... تفاوت دیگری هم دارند که ما ندیدیم ؟ اگر آره بیا بزن در گوشم !
این تا اینجایش ... بقیه را هم در قسمتهای بعد توضیح می دهم ...

رئیس جمهورمان یک عقده ایست ؟؟؟

آقا ما واقعا مانده ایم ... بعضی وقتها ایشان یک کارهایی می کنند که آدم حاج می ماند ... این آقایی که سری قبل به ملت خندیده بود راجع به وزیر زن آوردن در کابینه اش حالا سه تا یی وارد عمل شده ... می گویم نکند اینها را از رغیبانش یاد گرفته ...
آخر یادتان هست که تا عکس میر حسین و همسرش در اینترنت پخش شد ایشان هم از این عکسهای ژانگولری به چرند گذاری فارس دادند ...

حالا وصف زیبایی های این عکس که ما را به ریسه انداخته بود به کنار ... خوبیش این است که ایشان یک چیزهایی یاد گرفتند که دیگر با بیژامه جلوی دوربین ةاهر نشوند ... یا به این توجه کرده اید که ایشان جدای از روزه خوانی های سیاسی که ماشالله هر ایرانی ای از بهترین نوعش را فوت آب است جلوی این دوربین ذوق مرگ می شود ... مثل این یکی :


جناب محمود جان ... حالا که خودت را رئیس جمهور مان می دانی حداقل لطف کن دیگر از این بچه بازیها در نیاور ... ماشالله سه عدد زنی که انتخاب کرده ای برای وزارتت یکی از یکی پولاد زره تر ... به قرآن زن حامله هر کدامشان را ببیند بچه از آنجایش فرار می کند ... ما به همان وزیر دیپلمه ات هم راضی هستیم ... حداقل یک کمی شیرین گوشت تر بود !!! لطف کن به دنبال یک راه قشنگ تر بگرد تا پوز موسوی و کروبی را بزنی !!!

از جمله سوتی های یک آخوند خیلی مهم 1


من به این برادران برگذار کننده گفتم پرده ی این خانم ها* را بزنید ولی اینها کم کاری کردند نزدند ...!

موقعیت : یک پیش نماز ... روز نماز جمعه ... در حین ادای خطبه
* : منظورش پرده ی بین خواهران و برادران بود ...

مشکل ما ایرانی بودن ماست ... ما بت پرستیم ...

نمی دانم چقدر پی گیر اخبار اتفاقات الان هستید ... تازه دارد صدایش کم کم در می آید کروبی از قدرتهایش چه سوء استفاده ای کرده ... دولت محبوبتان دارد خودش را منفجر می کند که خیلی آرام بگوید میرحسین که الان عزیز جوانترهاست در دهه ی شصت چه ها کرده ... محمود در تلویزیون وقتی از همه جا رو در روی میرحسین کم آورد دست به افشا گری علیه هاشمی زد , کسی که هشت سال سکان دار این کشور بود ... چرا ؟؟؟
چرا دقیقا این افشا گری ها زمانی رخ داد که میرحسین شانس برتر این انتخابات بود . چرا دقیقا افشاگریها علیه کروبی زمانی رخ داد که آمد بگوید حرمت جوانانمان را در زندانهایشان می شکنند تا ازشان اعتراف دروغ بگیرند. چرا دقیقا وقتی که هاشمی داشت رو در روی نظام می ایستاد رئیس جمهور محبوبتان او و خانواده اش را شدیدا زیر سوال برد ... نکته ی جالب تمام این ها هم این بود که در دفاعیاتشان خود را به رهبر انقلاب ( منظورم خمینیست ) وصل می کردند ... بالا غیرتا , ملت طرفدار این دولت و نظام ... شما دیگر چگونه به اینها اعتماد می کنید ... چگونه به این موضوع یقین دارید که بعد از خامنه ای او را هم زیر سوال نبرند ... همه تان هم ته دلتان می دانید که بیشتر این حرفها درست است ...
تا کی می خواهید هر اتفاقی در این مملکت افتاد برایش مرگ بر آمریکا بگویید ... واقعا فکر می کنید انگلیس و آمریکا اینقدر ضعیفند که این همه آدم را که الان دارند محاکمه شان می کنند را با پول بخرند تا با یک همچین احتمال ضعیفی دولت را نرم براندازی کنند ؟ منطقی تر نبود مثل افغانستان و عراق این کار را می کرد ... قبول , شاید سختتر از آنها بود ولی نسبت خرج به موفقیتش از این براندازی نرمی که حرفش را می زنید بهتر نبود ؟
اینهایی که در این راه کشته شدند جوانهایی بودند که مثل رقیبانشان تن به بوسیدن جا پای رهبری ندادند که بهشان دروغ می گفت ... آن بچه سوسولهایی که با باتوم نوازش شدند و شاید حتی نتوانند مدتی راحت راه بروند , مردانگیشان اینقدر بود که همین رهبرانتان مجبور شدند حرمتشان را زیر سوال ببرند تا خردشان کنند ...
مشکل ما ایرانی بودنمان است ... ناپلئون حرف خوبی زده بود ... " اگر خواستی ملتی را تحت سلطه نگه داری , بهشان دین بده " ( یا شاید با جمله بندی بهتر ) ... به شما هم همین دین را دادن ... برایتان از خمینی تابو ساختند ... قبول کنید برای موفقیت کشور عزیزتان نباید در گذشته سیر کنید ... خمینی با تمام خوبیهایش مرد ... بگذارید برایتان اسطوره باشد نه چشم بندتان ... آمریکا و انگلیس 50 سال پیش از نا بخردی شاهانتان سود بردند ... آیا با یک سیاست درست نمی توانید با آنها تعامل بهتری داشته باشید ...
"" این پست خیلی حرف برای گفتن دارد , بعدا ادامه میدهم ""